تبليغاتX
هی داد بیدا

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

اینایی که اینجاس همش به قلم منه


آرشيو مطالب

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

آذر 1390

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390

مرداد 1390

برچسب‌ها

انتخابات (1)

سفرنامه (1)

زنبیل (1)

اسکار (1)

شهروندی (1)

عناوین مطالب وبلاگ

آدرس وبلاگهايي كه دوستشون دارم

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

عبيد شاكي

مهناز . س

دو راهي . رها

ن . ساكن

مي نويسم اما«ياسمن»

حامد اكاشه

جناب آقاي صادق عبداللهي

راديو كده

الي .

حامده اكاشه

طرفداران احسان كرمي

برديا

روزگار فاطيشي اينا

فاطمه

جناب علی اکبر فرقانی

چالش نو . لطیف

سرخوش


درباره وبلاگ




zahrafarnia1404@gmail.com

قبلا نوشته بودم

عاشق نشین

سفرنامه ی مجلس

رای

در شرایط نسبتا خاص چه می کنید ؟

اين مردا خوبن ؟

خفت کردن در روز روشن

مطلبم در سایت گل آقا

تولدم شد بلآخره

یه خبر خوب واسه خودم

این اون نیست که !

تولد ! تولد . . .

سير تكاملي وسائل دعوا

این آمریکایی های لامصب . . .

تبلیغات


تبلیغات



آمار بازديد

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin






عاشق نشین
ای کسانیکه عاشق زلف پریشان شده در باد هستید
در انتخاب خود دقت کنید و البته در مسیر باد نایستید
شوره و شپشش آخر در چشم خودتان می رود . . .
از ما گفتن
انتی باکتریال زنبیل
برچسب‌ها: زنبیل

به قلم زهرا فرنیا در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391




سفرنامه ی مجلس

مجلس جائیست واقع در میدان بهارستان که آدم با مترو دقیقا  از جلویش در می آید . همین که از پله های مترو بالا می آییم ، یک هرم با یک سر نوک تیز می بینیم که برخی می گویند نمایانگر لژ فراماسونرهاست . کاری نداریم که هست یا نه !

از دم در تا ساختمان مجلس


برچسب‌ها: سفرنامه
.::*_ در ادامه ي مطلب بيشتر بخوانيد _*::.

به قلم زهرا فرنیا در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391




رای
اسکار فرهادی جان مبارک

راستی دوستان یک سوال اساسی . . .

همه رای میدن ؟

شما چطور ؟


برچسب‌ها: انتخابات, اسکار

به قلم زهرا فرنیا در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390




در شرایط نسبتا خاص چه می کنید ؟

در شرايط خاص چه بايد كرد ؟

اگر ناگهان ميان زمين و هوا متوجه بشويد كه پل هوايي پايان ندارد چه مي كنيد ؟

1.       با شماره ي 137 تماس مي گيرم

2.       به سايت شهرداري تهران مراجعه مي كنم و شكايتم را به مسئولين منتقل مي كنم

3.       با در شهر تماس مي گيرم (به شرطي كه صورتم را شطرنجي نكند)

4.       در يكي از ديدار هاي شهردار با مردم اين قضيه را به طور وسيع مطرح مي كنم !

اگر پايتان در وسط اتوبان (از آنهايي كه پل هوايي ندارد) داخل چاله اي عميق برود و گير كند چه مي كنيد ؟

1.       با شماره ي 137 تماس مي گيرم

2.       به سايت شهرداري تهران مراجعه مي كنم و شكايتم را به مسئولين منتقل مي كنم

3.       با در شهر تماس مي گيرم (به شرطي كه صورتم را شطرنجي نكند)

4.       در يكي از ديدار هاي شهردار با مردم اين قضيه را به طور وسيع مطرح مي كنم !

اگر بفهميد كه ساختمان شما در اثر گودبرداري غير اصولي فرو ريخته چه مي كنيد (يعني الآن شما زير آواريد )

1.       با شماره ي 137 تماس مي گيرم

2.       به سايت شهرداري تهران مراجعه مي كنم و شكايتم را به مسئولين منتقل مي كنم

3.       با در شهر تماس مي گيرم (به شرطي كه صورتم را شطرنجي نكند)

4.       در يكي از ديدار هاي شهردار با مردم اين قضيه را به طور وسيع مطرح مي كنم !

اگر در يك صبح زيبا ديديد كه موشها در حال خوردن صبحانه ي شما هستند ، چه مي كنيد ؟

1.       با شماره ي 137 تماس مي گيرم

2.       به سايت شهرداري تهران مراجعه مي كنم و شكايتم را به مسئولين منتقل مي كنم

3.       با در شهر تماس مي گيرم (به شرطي كه صورتم را شطرنجي نكند)

4.       در يكي از ديدار هاي شهردار با مردم اين قضيه را به طور وسيع مطرح مي كنم !

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: شهروندی

به قلم زهرا فرنیا در پنجشنبه ششم بهمن 1390




اين مردا خوبن ؟

يه يارويي (يا شايدم يه بنده خدايي ) رفت اون بالا(منظور تريبون خاصي نيست) شروع كرد به حرف زدن كه تمام مردا بدن !

بعد صحنه ي رومانتيك روز اول نامزديش اومد جلوي چشماش و گفت : البته نه همشون ، بينشون خوب هم پيدا مي شه . . .

بعد ياد پدرش افتاد كه چقدر عاشق مادرش بود و گفت : البته بينشون يه سري نخاله پيدا مي شن وگرنه در كل خوبن

حالا داشت توي ذهنش جستجو مي كرد كه ببينه از كدوم مرد بدش ميومده كه يه همچين نطقي داشته مي كرده ، هرچي فكر كرد يادش نيومد . با حس سردرگمي گفت : اين مردا يك موجودات نازنيني هستن !

خوب حالا ما مي ريم اين بالا نطق مي كنيم كه . . .


به قلم زهرا فرنیا در شنبه دهم دی 1390




خفت کردن در روز روشن

جايتان خالي نمي دانم باشد يا نباشد اما يك شنبه ي همين هفته داشتم سرخوش براي خودم از مدرسه برمي گشتم . به اول كوچه امان كه رسيدم ديدم يك نفر از پشت دارد دستم را مي كشد . سرش را كنار گوشم آورد و آرام گفت : اگه حرف بزني با چاقوي (احتمالا كذايي اش) تهديدم كرد كه تكه تكه ام مي كند .

اينها تراوشات ذهن مريض يك نويسنده  نيست . عين حقيقت است .

خلاصه از ما جيغ كشيدن بود و از آن شخص كه در آن وضعيت شبيه جوكر فيلم اره بود كشيدن دست و كيفمان ! اينجاست كه يكي از مزاياي بزرگ چادري بودن رو مي شود ! من سريع دويدم و او آمد ما را بگيرد ، چادرمان را گرفت و تيرش به سنگ اصابت نمود !

جدا از چهره اش چيزي از او در ذهن ما نقش بسته كه حيف كه هنوز بايد خودمان را شك زده نشان دهيم وگرنه مي نشستيم و هرهر به آن فيلسوف شيشه زده (منظور نوع مواد مخدرش است) بخنديم !

اولين جيغ را كه كشيدم چيزي گفت كه اصلا توقعش


.::*_ در ادامه ي مطلب بيشتر بخوانيد _*::.

به قلم زهرا فرنیا در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390




مطلبم در سایت گل آقا
http://golagha.ir/weblogs/colleague/?ty=36&id=5396

این لینک مطلبمه . تازگیا توی سایت گل آقا درج شده

اونجا نظر بذارین تا متوجه نقاط ضعفم بشم

ممنون !


به قلم زهرا فرنیا در جمعه چهارم آذر 1390




تولدم شد بلآخره
امروز

امروز

امروز یک اختر گوهربار

یه اختر روشن توپ

به آسمون اصفهان

در پانزده سال پیش افزوده شد

زهرا جووووون تولدت مبارک


به قلم زهرا فرنیا در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390




یه خبر خوب واسه خودم
یه خبری دارم که نمی دونم اونقدر که واسه ی من مهمه واسه ی شما ها هم مهمه یا نه اما من  باید بگم که بلآخره کتابم رو به انتشارات سروش دادم !

به قلم زهرا فرنیا در سه شنبه نوزدهم مهر 1390




این اون نیست که !

چرا مي گويند سگ واق واق مي كند ؟ اصلا در آوردن صداي ق كار او نيست ! البته هاپ هاپ مي كند اما واقعا نمي توانند واق واق كند !

چرا مي گوند جيرجيرك جير جير مي كند ؟ اتفاقا به نظر من بيشتر صدايي كه از خودش در مي آورد به چهچه مي ماند تا جير جير !

اما چه اتفاقي مي افتد كه به صداي در زدن در فارسي تق تق مي گويند اما در انگليسي نيك نيك مي گويند ؟ مگر درهايش با هم فرق دارند ؟

يا اينكه صداي خواب در فارسي خروپف است اما در انگليسي بالاي سر كسي كه خواب است  حرف «زد z» را نشان مي دهند .

چرا مي گويند  صداي ساعت تيك تاك است ؟ بيشتر صدايش به دينگ و دانگ مي خورد . البته براي ساعت چندين نوع صدا مي شود در نظر گرفت !

چرا گاهي مي گويند صداي شرشر آب ؟ مگر آب هم از خودش صدا دارد ؟ اين يا صداي باد است يا صداي برخورد آب به اجسام اطرافش اما هرچه باشد اصلا شبيه شرشر نيست .

چرا وقتي چيزي مي سوزد مي گويند جلز و ولز مي كند ؟ صدايي كه از خودش درمي آورد اصلا به جلز و ولز شبيه نيست و مثل اين است كه حرف «ز» را بنويسيم و روويش يه عالمه تشديد بگذاريم .


به قلم زهرا فرنیا در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390




تولد ! تولد . . .
روز تولد از آن روزهاي به خصوصي است كه انسان برايش در هر سال تنها و تنها يكبار اتفاق مي افتد . البته خيلي ها شمسي و قمري و ميلادي و تقويم چيني و هندي و هرچه را به نظر مي آيد كه با آن بتوانند روز تولدشان را چندبار در سال كنند را به


.::*_ در ادامه ي مطلب بيشتر بخوانيد _*::.

به قلم زهرا فرنیا در چهارشنبه نهم شهریور 1390




سير تكاملي وسائل دعوا

 

شمشير : اوايل زمانيكه دو نفر دعوايشان مي شد ، وسط كوچه و خيابان و بيابان ، بر روي هم شمشير مي كشيدند و اينگونه با هم به منازعه مي پرداختند .گاهي اگر دعوا بر سر ازدواج بود ، طرفين با جدالي دوئل گونه ، بر روي هم شمشير مي كشيدند تا جنگاوري خود را به عروس خانم نشان دهند . در آخر  هم نفر زنده پيروز مي شد كه عروس خانم را خوشبخت كند .

لشگر كشي : در اين دوره فقط آنهايي كه خيلي زورشان به هم مي رسيد با هم دعوا مي كردند . هر كدام از آنها يك ميني بوس از بچه محل هايش را جمع مي كرد و به آنها شمشير مي داد تا آنها با لشگري ديگر مبارزه كنند . البته بجز ازدواج ، دلايل ديگر آنها براي دعوا هنوز مشخص نيست . يعني آنوقت ها سر جاي پارك اسب و شتر دعوا مي كردند يا سر پرسپوليس و استقلاال ؟

پند : اگر دو نفر در خيابان با يكديگر دعوايشان مي شد ، دعواي آندو اينگونه پيش مي رفت كه نفر اول به نفر دوم يك پند مي داد . سپس دومي شانه هاي اولي را به گرمي مي فشرد و آنها دست در دست يكديگر ، شاد و خندان به خانه ي خود مي رفتند و تا ابد تبديل به دوستان صميمي مي شدند . مثلا اگر هر دوي آنها خواستار خانمي بودند ، اولي از خودش مي گفت و اينكه چطور مي تواند آن خانم را خوشبخت كند و دومي هم كه خواستار خوشبختي آن
.::*_ در ادامه ي مطلب بيشتر بخوانيد _*::.

به قلم زهرا فرنیا در پنجشنبه بیستم مرداد 1390




این آمریکایی های لامصب . . .

بعد از ترور سران مملكتي  و دانشمندان هسته اي چشممان به ترور ورزشكاران روشن !البته اين ترور هاي پي در پي نشان از آن دارد كه سران كشورهاي غربي نه تنها چشم ديدن داشنمندان ما را ندارند ، بلكه نمي توانند درجات موفقيت ايران و ايرانيان را توسط ورزشكاران ببينند !

يك جوكي مدتي باب شده بود كه قاتل مرحوم داداشي در دادگاه گفته كه : حالا اعدامم مي كنيد ؟ قاضيه برگشته گفته په نه په ! آزادت مي كنيم مرحله بعدي بري  فاطمي رو بكشي ! حالا آزادش نكنيد هم كه اين سران آمريكا و انگليس نمي گذارند ما ورزشكار پرورش بدهيم !

ببينيد دستهاي پشت پرده چطور چند روز پيش مانع رسيدن آمبولانس به ورزشگاه . . . شد و نه تنها دير آمبولانس را اعزام كرد ، بلكه آمبولانس مخصوص بازيهاي رزمي كه حتما بايد جلوي ورزشگاه حاضر باشد را برد عروس كشان ! مي گوئيد


.::*_ در ادامه ي مطلب بيشتر بخوانيد _*::.

به قلم زهرا فرنیا در یکشنبه نهم مرداد 1390





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by zahrabenevis This Themplate By Theme-Designer.Com